خرید بک لینک
کاش میشد صدایش را برای شما بفرستم زنی روس که آرام آوازی را زمزمه می کندداستان دختری به نام کاتیوشا را روایت می کند که معشوقه اش در خط مقدم از خاک میهن محافظت میکند و کاتیوشا از عشقی که در سینه دارد.ترانه ای وطن پرستانه مربوط به دوران شوروی.شاخه های درختان سیب و گلابی شکوفه دادندمه به آهستگی از روی رودخانه گذشتکاتیوشااز کناره های رودخانه گذر می کرداز کناره های بلندو پرپشتتوای آواز!آوازک دوشیزهبه آن سوی خورشید درخشان برووبه سربازی که در مرزهای دوردست است برسبا درودهایی از جانب کاتیوشا بگذار تا یک دختر ساده را به یادآورد،و آوازهایش را بشنودبگذارتا از سرزمین مادری پاسداری کندهمان طور که کاتیوشا از عشقشان پاسداری می کند.

برچسب: نویسنده: سینا رستمی تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 12:56

رفتن "پاندا"گربه دو ماهه به من فهماند که هیچ چیز متعلق به من نیست،مطلقا هیچ چیز...استیصال...و ناچاری پذیرش،وهزارتجربه ی رنج آور...رشته پیوند من به زندگی و هربار بی رحمانه پاره می شود. پاندا با برادرهاش در حیاط خانه ویلایی دوستم بدنیا آمد از اول ضعیف بود با کمک دکتردامپزشک و مراقب های ویژه سرحال شده بود می دوید اشتهای خوبی داشت سرم بهش وصل شده بود توی دستان خودم جان داد توی آسانسور داشتم به درمانگاه محل میبردم بی حال بود حرکت نمی کرد هیچ کاری نتونستم بکنم هیچ جور نمی تونم وحشت و درد و رنج استیصال رو توصیف کنم .قلبم تیکه پاره شده،دوباره ...قبل از سفرم اتفاق افتاد. بچه گربه سفیدی بود با گوش های نارنجی نور کوچکی بوددلم را گرم کرد اما کوتاه خیلی کوتاه مثل شهاب.پناهم شدو آرومم کرد و رفت، پر از عشقم کرد و رفت... آروم در دستانم خوابید .مرگ ب همین راحتی .می دانستم هربار سرم زدن او را اذیت میکند فکر میکردم میتوانم با تقدیر بجنگم ،بچه گربه ضعیفی بود با بیماری خاص .میگویند. پریان در آن دنیا مراقب روح حیوانات هستند تنها چیزی که مرا آرام می کند.

برچسب: نویسنده: سینا رستمی تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 19:20

یاد دیالوگ هدیه تهرانی در فیلم «کاغذ بیخط »افتادم!آن جا که به همسرش می گوید:"من روزی ده بار می شورم و می سابم و می پزم .تو می توانی ده بار پشت سر هم بگوی:می شورم و می سابم و می پزم؟."از وقتی وارد خانه شدم در حال شستن و سابیدن و غذا پختنم. از فکر کردن به کارهایی که انجام داده ام لذت می برم اما به این فکر می کنم زنان خانه داردر هاله ای نامریی،در یک چرخه بی توقف مدام و مدام این کارها را انجام می دهند .خمیر پیترا را آماده کردم مواد لازم پیتزا را دور میز کارم چیدم گوشت را با پیاز نگینی تفت دادم بعد قارچ و فلفل های رنگی و ذرت ها را به گوشت و پیاز اضافه کردم ادویه آویشن را هم داخل گوشت و مواد اضافه کردم خمیر که ور اومد توی سینی فر پهن کردم مواد را روی خمیر ریختم بعد پنیر پیتزا فراوان به مواد اضافه کردم قبل از پنیر سس را روی مایه پیتزا ریختم . سینی را در فر قرار دادم . ظرفهای باقی مانده از فراینده پیتزا را شستم کرفس ها را کا در آب قرار داده بودم ، شستم. تعدادی سیب از ظرف میوه برداشتمآب سیب و کرفس را با دستگاه آبمیوه گیری آماده کردم . لباس های شسته شده را در کمد جا دادم لباس های دخترم ، پسرم ، همسرم و لباسهای خودم.بوی پیتزا در فضای خانه پیچیده .می ایستم به آشپزخانه تمیز و وسایل که همگی سرجایشان قرار گرفته نگاه می کنم.در نبود من خانه را تمیز نگه داشته اندتازه از سفر برگشتم مسافرتی کوتاه خارج از ایران ،با دخترم عازم سفرشدیم هم سیاحت و هم خرید وسایل ضروری .در مورد سفر خواهم نوشتدر این سفر چمدانهایم را مسافران ایرانی کمک کردند . در این سفر هم دوستان خوبی پیدا کردیم . خدا را سپاس

برچسب: نویسنده: سینا رستمی تاريخ: يکشنبه 14 مرداد 1403 ساعت: 15:42

زنانی که با کیسه خرید در خیابان قدم می زنند و به سمت خانه می روند از آرامش بخش ترین تصویر زیبایی است که هر روز می بینم .کیسه های پر از میوه یا خریدهای سوپر مارکتی .زنانی حدودا شصت ساله یا بیشتر با موهایی مش یا قهوه ای بی وسواس با شالی دور سر .پیراهن های تا قوزک پا یا مانتوهای گشاد با صندل های ب پا ...توی کیسه ها ماکارونی تن ماهی گوجه فرنگی ها سرخ و دست چین دسته های کوچک سبزی جعفری نعناع شوید.زنان قهرمان سرزمین من ...با رژلب کم رنگ قهوه ای نگاههای مصمم .زنانی که چیزهای زیادی با چشم خود دیده اند.اوایل نوجوانی انقلاب بعد جنگ اوایل نوجوانی لاک قرمز موهای بلند شلوار لی تی شرت و کفش کتونی چینی پوشیدند. قلبشان در خفا برای سعید و فرهاد و فرشادها تپیده وسپس آنها را در شلوغی جنگ گم کرده اند.زنانی که درس های شان نیمه کاره مانده دانشگاهها بسته را دیده اند. ،جنگ دیده اند ،کت های اپل دار و مانتوهای خفاشی دیده اند .سگک های بزرگ و طلایی و مقنعه های چانه دار ...مهمانی های یواشکی رفتند رقصیدن موزیک گوش دادند.مردان جوانی که به جنگ رفتند و شهید شدند .ازدواج با مردان باقی مانده و مناسب سخت تر شده بود زنانی که باید درس میخوانند و سپس ازدواج می کردند ، سر کار می رفتند .در خانه کهنه و اجاره ای برای فرزندانشان لالایی خوانده اندو در آشپزخانه های اجاره ای غذای پخته بودند و سوزانده و یادگرفته بودند .گه گاهی در حمام ، زیر دوشی که از آن آب زرد بیرون می آمده ،بی صدا زار زده بودند.زیر بار سنگین مهمانداری و پذیرایی از فامیل نزدیک و دور ،دوستان ....زنان کم کم ترشی انداختن و مربا درست کردن را یاد گرفتن چگونه لکه ها را پاک کنند به فرزندان شان یاد دادند راز خانه را در مدرسه بازگو نکنند .زنان پنهانکاری را یاد گرف

برچسب: نویسنده: سینا رستمی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 1:21

صفحه بندی